تبليغاتX
ernate" type="application/rss+xml" title="مزاحم"/> مزاحم
یکشنبه شانزدهم فروردین 1388

شاید خیلی احمقانه باشه اما برای من خوندن آرشیو وبلاگم مثه مرور کردن تمام خاطرات خوب و بد گذشته ام می مونه! با بعضیاش می خندم با بعضیاش ناراحت میشم و بعضیاشم اصلا نمی خونم! یه اتفاقاتی توی زندگی آدما هست که مرور کردنشم سخته!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:14  توسط مزاحم   | 

شنبه هشتم فروردین 1388
بهـــــــــــار آمده ، امــــا هــــنــــوز پـــائــیزم

هــــنـــــوز از عــطــش انـتـظـــــار لـبـــریـزم

نشسته خواب تو بر پشت پلک سنگــینم

نمی گذارد از این خواب بی تو برخیزم ..

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:10  توسط مزاحم   | 

پنجشنبه سوم بهمن 1387
بخند و از خنده بگو

از غم بازنده بگو

عمر بزرگوارتو

تلف نکن به پای من

عشق منو می خوایی چیکار؟

عذر و بهونه کم بیار

دوست ندارم که عاقبت

تو بشکنی به جای من

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 3:28  توسط مزاحم   | 

شنبه هفتم دی 1387
من هنوز هم عاشقم...

 عاشق خدای خودم! عاشق خانواده! عاشق دوستای خوبم! عاشق تمام آدمای خوب دنیا! اما...

عشق حقیقی از فردا شروع میشه!پس...

پس بی خیال تمام دنیا و تمام بدبختیاش! عشق است پیرهن مشکی رو!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 3:20  توسط مزاحم   | 

دوشنبه پانزدهم مهر 1387
رفتی؟ بالاخره رفتی؟

دست خدا به همرات!

... دلم خوش بود که تو هوایی نفس می کسم که تو هم نفس می کشی! دلم خوش بود که چند تا خیابون بیشتر باهات فاصله ندارم!...

میگی فقط ۹۰ کیلومتره! اما برای من یه دنیا فاصله اس!

نگرانم! نگران محیط جدید و آدمای جدید! و ...

می دونم که اول و آخر مال من نیستی!اما...

از روز جدایی می ترسم! می ترسم از روز حسرت!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:31  توسط مزاحم   | 

شنبه ششم مهر 1387
... دارم به یک عمر زندگی تو‌ام با حسرت فکر می کنم! حسرت نداشتن تو! حسرت از دست دادن تو!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 14:58  توسط مزاحم   | 

سه شنبه دوازدهم شهریور 1387

آدم خیلی زود به هر چیزی عادت می کنه! همونجور که به بودنت عادت کرده بود حالا دارم به نبودنت عادت می کنم! نمی دونم این خوبه یا بد؟!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 16:7  توسط مزاحم   | 

شنبه چهارم خرداد 1387
این دل لامروت مثه یه کبوتره جلد بعضی وقتا هوس میکنه برگرده به لونه اش! اما هرجوری که شده باید جلوشو گرفت! با آب یا دونه یا حتی یه کبوتره دیگه! اگر بشه!!!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9:57  توسط مزاحم   | 

سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387

شاعر میگه... شاعر چی میگه؟! دقیقا نمیدونم شاعر چی میگه اما مفهومش اینه که یه غمی تو دلم دارم که اگر بگم جهان سوزد و اگرم تو دلم مخفی کنم مغز استخوان سوزد! حالا بگم یا نگم؟!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 18:31  توسط مزاحم   | 

شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387
چشمها را باید شست/قلبها را باید کشت/جور دیگر باید دید/جور دیگر باید خواست

جور دیگر زندگی باید کرد!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 12:35  توسط مزاحم   | 

شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15:17  توسط مزاحم   | 

پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387
در تفکرم بعد از من کی قراره به اسلام خدمت کنه!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 19:52  توسط مزاحم   | 

جمعه نهم فروردین 1387
ما در پياله عكس رخ يار ديده ايم
اي بي خبر ز لذت شرب مدام ما



لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 13:59  توسط مزاحم   | 

پنجشنبه یکم فروردین 1387
 

 

 

خدایا

در این آخرین ساعات سال ۸۶ و در آستانه بهار طبیعت که همان قدرت نمایی مطلق توست

تو را می خوانم به عزیزترین عزیزانت و به مقربین درگاهت

تا همان طور که طبیعت مرده را به قدرت لایزال خویش زنده میکنی

دلهای ما را هم به نور معرفت خود حیاتی دوباره ببخش

به ما چنان شناختی عطا کن تا دلهامان به تو نزدیک شود که اگر چنین شود با همنوعان خویش نزدیک و مهربان می شویم.

خدا

آرزوهامان را به لطف بی پایان خویش برآورده کن

و لحظه ای از ما غافل مشو.

یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبر اللیل و النهار یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:40  توسط مزاحم   | 

سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386
از سال نو متنفرم!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:55  توسط مزاحم   | 

یکشنبه هفتم بهمن 1386

میگن اون روزی که خدا عمر تقسیم میکرد به سگ ۲۰ سال عمر داد و گفت تو باید ۲۰ سال پارس کنی! سگ گفت:اوه!بیـــــــــــــــــــــــــــست سال؟! زیاده!کمش کن! خدا ۱۰ سال ازش کم کرد! به خر ۳۰ سال عمر داد و گفت تو باید ۳۰ سال بار بکشی! خر گفت: اه! ســـــــــــــــــــی سال؟! کمش کن بابا! خدا هم ۱۰ سال کم کرد! به میمون ۲۰ سال عمر داد و گفت باید ۲۰ سال شکلک دربیاری و دلقک بازی کنی و مردمو بخندونی! میمون گفت: وای!بیــــــــــــــــــــست سال! زیاده! کمش کن خدا! خدا هم ۱۰ سال ازش کم کرد! تا نوبت رسید به انسان! خدا به انسان فقط ۲۰ سال عمر داد! انسان هم صداش دراومد و گفت: فقط ۲۰ سال؟! کمه! چربش کن! خدا هم اون ۳۰ سالی که از سگ و خر و میمون کم کرده بود داد به انسان! اینجوری شد که انسان فقط ۲۰ سال مثه آدم زندگی میکنه! ۱۰ سال بعد رو مثه سگ پارس میکنه و بو میکشه و سرمستی میکنه! از ۳۰ تا ۴۰ مثه خر بارمیکشه! بار زن و زندگی و بچه و ...! و از ۴۰ تا ۵۰ هم انسان خنده دار میشه! شل و وارفته و مشنگ! عینهون دلقک میشه!

بدین ترتیب من فعلا دارم پارس میکنم! شما چطور؟!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 19:0  توسط مزاحم   | 

پنجشنبه بیستم دی 1386

اگه راهم این روزا از تو یه کم دوره ببخش/توی زندگی آدم یه وقتا مجبوره ببخش/بگذر از من اگه صبر و طاقتم کافی نبود/عکس من تو قاب رویایی که میبافی نیود/گل یکدونه ی گلدون بلور زندگی/چی دارم واست به چر یه عتلمه شرمندگی/آرزوم همیشه این بوده که تو کسی بشی/سایبون دل بی پناه بی کسی بشی/ببخش اگه میونمون فاصله هست/جای نفس تو سینه هامون گله هست/ببخش اگه سردی دستای من/به خاطر نداشتن حوصله است!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 17:40  توسط مزاحم   | 

شنبه پانزدهم دی 1386

خب به سلامتی و میمنت توی این کویر بی آب و علف هم بارون بارید! دو روزی میشه اینجا داره بارون میاد! این اولین بارون از اول پاییز تا حالاست! درسته که سقف آسایشگاه ما نم داده و عنقریبه که خراب بشه رو سرمون اما هوا خیلی عالیه! میشه گفت بهاری شده! اما یه معضلی که اینجا هست اینه که تا یه بارون میاد برق قطع میشه! برقم که قطع بشه شهر فلج میشه! بنده خداها گاز که ندارن! بیشتر کارا با برق انجام میشه! مثلا امروز که برق قطع بود قحطی نون اومده بود اینجا! هیچ نونوایی کار نمیکرد! خلاصه اینکه قدر شهرای خودتون رو بدونید! اگه ۲ روز بیایید اینجا زندگی کنید میفهمید چه قدر نعمت دارین! مهمترین فاکتور برای زندگی امنیته که اینجا اصلا وجود نداره! ساعت ۷ تا ۸ شب دیگه همه جا تعطیل میشه! اگر از جونتون سیر شدین و میخوایین خودکشی کنین بیایین اینجا و ساعت ۱۲ شب برین بیرون! خلاصه دنیاییه واسه خودش اینجا!

راستی اون شعری که تو پست قبل نوشته بودم! روی یه سنگ قبر دیدم! خوشم اومد ازش! وصیت کردم که اگه تو این دوران خدمت به تیر غیب دچار شدم و چهار چرخم رفت هوا رو سنگ قبرم بنویسن!

زیاده عرضی نیست! ملالی نیست جز دوری ریال! زت زیاد!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 19:29  توسط مزاحم   | 

دوشنبه دهم دی 1386
ببوسم دستت ای مادر که پروردی مرا آزاد/بیا بابا تماشا کن که فرزندت شده داماد/ به حجله میروم شادان ولی زخمی به تن دارم/به جای رخت دامادی لباس خون به تن دارم.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 19:5  توسط مزاحم   |