برای ابراز همدردی با مردم درمانده ای که خیابانهای شهر را در پی یافتن یک توالت عمومی گز می کنند و برای همراهی با فرناز جهت بیدار کردن وجدان بهداشتی جامعه و با عرض پوزش از خواجه شیراز:
الا یا ایها الشـــــــاشو چه بی صبری تو بی پروا! مگر تنها تو در شهری بدون مسکن و ماوا؟!*
مـــــــگر کوری نمی بینی همه مردم هراسانند؟ مگر خون تو رنگین تر زمردم اندر این بلـوا؟
دبلیو سی نمی یابند اندراین غوغای وهم انگیز بـــرای رفــــــع حـــــاجت نیست یک در وا!
نه تنها قرن بیست و یک بود درگیر این مشـــکل که از روز ازل بــــود ایــن درد آدم و حــــوا!
مخور غصــــــه که شهرداری نماید اندکی همت بنا سازد توالت ها بســان شــکر و حلوا!
مــــــزاحـــــــــم بس کن این الفاظ بی معنــــی تو نرخ خود معین کن میان این همه دعوا
* در اینجا مسکن و ماوا به معنی توالت!
