تبليغاتX
ernate" type="application/rss+xml" title="مزاحم"/> مزاحم
پنجشنبه بیستم دی 1386

اگه راهم این روزا از تو یه کم دوره ببخش/توی زندگی آدم یه وقتا مجبوره ببخش/بگذر از من اگه صبر و طاقتم کافی نبود/عکس من تو قاب رویایی که میبافی نیود/گل یکدونه ی گلدون بلور زندگی/چی دارم واست به چر یه عتلمه شرمندگی/آرزوم همیشه این بوده که تو کسی بشی/سایبون دل بی پناه بی کسی بشی/ببخش اگه میونمون فاصله هست/جای نفس تو سینه هامون گله هست/ببخش اگه سردی دستای من/به خاطر نداشتن حوصله است!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 17:40  توسط مزاحم   | 

شنبه پانزدهم دی 1386

خب به سلامتی و میمنت توی این کویر بی آب و علف هم بارون بارید! دو روزی میشه اینجا داره بارون میاد! این اولین بارون از اول پاییز تا حالاست! درسته که سقف آسایشگاه ما نم داده و عنقریبه که خراب بشه رو سرمون اما هوا خیلی عالیه! میشه گفت بهاری شده! اما یه معضلی که اینجا هست اینه که تا یه بارون میاد برق قطع میشه! برقم که قطع بشه شهر فلج میشه! بنده خداها گاز که ندارن! بیشتر کارا با برق انجام میشه! مثلا امروز که برق قطع بود قحطی نون اومده بود اینجا! هیچ نونوایی کار نمیکرد! خلاصه اینکه قدر شهرای خودتون رو بدونید! اگه ۲ روز بیایید اینجا زندگی کنید میفهمید چه قدر نعمت دارین! مهمترین فاکتور برای زندگی امنیته که اینجا اصلا وجود نداره! ساعت ۷ تا ۸ شب دیگه همه جا تعطیل میشه! اگر از جونتون سیر شدین و میخوایین خودکشی کنین بیایین اینجا و ساعت ۱۲ شب برین بیرون! خلاصه دنیاییه واسه خودش اینجا!

راستی اون شعری که تو پست قبل نوشته بودم! روی یه سنگ قبر دیدم! خوشم اومد ازش! وصیت کردم که اگه تو این دوران خدمت به تیر غیب دچار شدم و چهار چرخم رفت هوا رو سنگ قبرم بنویسن!

زیاده عرضی نیست! ملالی نیست جز دوری ریال! زت زیاد!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 19:29  توسط مزاحم   | 

دوشنبه دهم دی 1386
ببوسم دستت ای مادر که پروردی مرا آزاد/بیا بابا تماشا کن که فرزندت شده داماد/ به حجله میروم شادان ولی زخمی به تن دارم/به جای رخت دامادی لباس خون به تن دارم.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 19:5  توسط مزاحم   |