تبليغاتX
ernate" type="application/rss+xml" title="مزاحم"/> مزاحم
چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386
به نظر شما مهندسی مکانیک رشت بهتره یا خونه شوهر؟!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 16:33  توسط مزاحم   | 

دوشنبه دوازدهم شهریور 1386

عشق+۷ (قسمت اول)

یه خیابون شلوغ و پرهیاهو و کثیف توی هند! ساعت ۱۱ ظهر! ذل گرما! یه ماشین گرونقیمت و شیک بغل خیابون پارک میکنه! یه دختر خوشگل گیس بلند ( البته نه به خوشگلی تو!) از ماشین پیاده میشه! یه کیف هم سر شونشه! توی کیف هم لابد چند هزار روپیه ای باید باشه دیگه! حالا این دختر خانم می خواد از یه طرف خیابون بره به طرف دیگه اش و از یه فروشگاه پوشاک جدیدترین مدل لباس رو بخره!

از انتهای خیابون یه موتور سوار همراه یه سرنشین با سرعت به دختر نزدیک میشه! جفتشونم کلاه کاسکت سرشونه! تا به دختر خانم میرسن نفری که ترک موتور نشسته بود چنگ میزنه و کیف دختر رو میقاپه و الفرار! دختر هم شروع میکنه به جیغ کشیدن اون هم از نوع فرابنفش! اما با توجه به اینکه پلیسای هند فقط دنبال گیر دادن به وضع لباس و تیپ مردم هستند اصولا در اون ساعت هیچ گشتی در اون خیابون نیست! مردم هم که قربونشون برم ماست! بی رگ عینهون سیب زمینی! پس با این آنکه البته به جایی نرسد فریاد است!

درهیمن حین از اون طرف خیابون یه پسر خوش هیکل خوشگل وارد در حال اومدنه! پسرک که تازه از باشگاه بدنسازی میاد ساکش روی دوششه و همین طور که آدامس خروس نشان میجوه سوت زنان به راه خودش ادامه میده! یه دفه صدای یه جیغ ناز! به گوشش میخوره! سرشو که میاره بالا میبینه بله! یه دختر خانمی داره داد و هوار میکنه و یه موترو که حامل دونفر کلاه به سره و دست یکیشونم یه کیفه داره به سرعت به طرفش میاد! در یک آن پسرک شصتش خبردار میشه که قضیه از چه قراره و در یک آن هم تصمیم میگیره! ساکش رو میاره بالا و چند دوری میچرخونه و ضارپ میکوبه تو سر راکب موتور! اون هم کنترلشو از دست میده و ضارپ میخوره زمین! اما خب دزدها هم که گلابی نیستند! زین جهت از جا بلند میشن و دوتای میریزن سر جوون بدبخت و حالا نزن کی بزن! ضارپ ضارپ ضارپ! اما پسر قصه ما که ورزشکار هم هست یه دفه خونش به جوش میاد و اول از همه پیرهنشو درمیاره و بازوی ورقلمبیده و سینه برآمده اش رو به رخ همگان میکشه! بعد هم دوتا دزد رو میگره به باد کتک! ضارپ ضارپ ضارپ! خلاصه یه کل حالی از دو تا دزد ملعون میبینه و خونین و مالیشون میکنه! دزدها هم که میبین هوا پسه کیف رو میندازن زمین و فرار رو بر قرار ترجیح میدن! پسرک هم با طمانینه و آرامش خاصی کیف رو برداشته و میاد جلوی دختر که دیگه زار زدنش تموم شده و میگه: بفرمایید خانم اینم کیفتون! دخترک که عجیب تحت تاثیر این همه ایثار و شجاعت قرار گرفته میگه: خیلی ممنون آقا! نمیدونم چه جوری باید از شما تشکر کنم! پسرک هم زرتی تیریپ تواضع برمیداره و میگه: وظیفه مون بود آبجی!

دخترک کیف رو میگیره و به طرف فروشگاه میره! اما یه دفه برمیگرده و میپرسه معذرت میخوام آقا! اسم شما چیه؟! پسرک میگه: من؟! من هریتیک هستم! دختر میگه: چه اسم قشنگی! و دست میکنه تو کیفش و یه کارت ویزیت درمیاره میگه: بفرمائین آقا این کارت منه! خوشحال میشم دوباره شما رو ببینم! بعد هم میره به طرف فروشگاه! اما دوباره برمیگرده و میگه: راستی اسم منم سیتا است!

ادامه دارد...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 19:25  توسط مزاحم   | 

سه شنبه ششم شهریور 1386

راهول یه جوونه هندیه! ( هیچ نسبتی هم با رائول گونزالز نداره!) یه جوونه فقیر و بیچاره! از صبح خروس خون تا شب شاغال خون کارش اینه که توی شهر چرخ بزنه و به دخترای مردم متلک بپرونه! اما از وقتی که که طرح ارتقا امنیت اجتماعی اجرا شده دیگه کار و کاسبی راهول هم کساد شده! چون اصولا دیگه هیچ جنس مورد داری پیدا نمیشه که بهش متلک بندازه تازه اگرم پیدا بشه کی جرات می کنه بندازه؟! البته راهول قصه ما یه بار جرات به خرج داد و اینکارو کرد و نتیجه اش این بود که یه شب توی بازداشتگاه خوابید و صبح هم با دادن یه تعهد و خوردن دوتا اردنگی آزاد شد! اما همین قضیه باعث شد که مخ آکبند راهول یه تکونی بخوره!

راهول با خودش فکر کرد دید نه تخصصی داره نه سابقه کاری و نه مدرک به دردبخوری! تو باشگاه کار هم که ثبت نام نکرده و کلی نگرانی داره! اما از اونجا که خدا همیشه یاره بدبخت بیچاره هاست یه روز یه اتفاق جالبی افتاد که مسیر زندگی راهول رو به طور کلی عوض کرد!

راهول ما که توی خیابونا دنبال کار میگشت یه دفه حس کرد میون زمین و هوا داره پرواز میکنه و بعد هم با مخ ولو شد کف آسفالت! حالا توی ذهنتون این صحنه رو مجسم کنید! راهول مثه ... کف خیابون افتاده! به صورت دمرو! و استخوانای تنش از ۲۰۷ نقطه شکست خورده! بعد در همین لحظه سرشو از روی زمین بلند میکنه به این قصد که چند تا فحش ننه بابا دار نثار راننده کنه! همین که سرشو بلند میکنه میبینه که یه دختر خانم خوشگل خوش هیکل از ماشین پیاده میشه و یه تابی به موهای بلندش میده و با نگرانی به راهول چشم میدوزه! راهول هم تا این صحنه رو میبینه حرفش تو دهنش می ماسه! دختر خانم که ما از این به بعد سیتا صداش می زنیم پقی میزنه زیر گریه و میگه: ببخشید آقا! اصلا حواسم نبود! داشتم با با موبایلم پیامک میزدم! راهول بدبخت دختر ندیده پاچه خوار با همون وضع خرابش بریده بریده میگه: خواهش میکنم... خانم ... هیچ اتفاقی نیافتاده! سیتا هم میگه: لااقل اجازه بدین برسونمتون بیمارستان! راهول دوباره میگه: نه ... نه... اصلا لازم نیست! گفتم که هیچ اتفاقی نیفتاده! سیتا هم که از این گذشت و بزرگواری راهول به وجد اومده بود میگه: پس این کارتو منو داشته باشین که اگر بعدا مشکلی براتون پیش اومد حتما بهم خبر بدین! و یه کارت ویزیت که روش شماره همراهشو نوشته بود یده به راهول! راهول هم عینهون اسبی کیف میکنه و کارت رو میگیره!

ادامه دارد...

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 16:25  توسط مزاحم   | 

شنبه سوم شهریور 1386
نوچ! این جوری نمیشه! دارم مثه این وبلاگای زرد میشم! تا اطلاع ثانوی نوشتن از دلتنگی و عشق و عاشقی ممنوع! من هنوز خوبم ها!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 19:25  توسط مزاحم   |