لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 13:39  توسط مزاحم
|
به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم
بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 23:13  توسط مزاحم
|

برای بزرگ تر شدن تصویر اینجا کلیک کنید.
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 10:23  توسط مزاحم
|
* فاب: فابريك
* حازم: فکر کنم شکست خورده یا شایدم جلب!![]()
* بتورم: تور کنم!
* قناری: در اینجا شما خواننده عزیز!
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 13:27  توسط مزاحم
|
صدای قیژ قیژ صندلی
صدای جیر جیر در
و صدای خروپف زن!
پیپ توی دستای مرد
حلقه حلقه دود توی هوا!
هوای بیرون کلبه خیلی سرد بود!یخ!
مرد یه نیم نگاهی به زنش که در تختش خوابیده بود کرد:
مثل خرس خوابیده! اینو مرد گفت!
خرس؟!خرس؟! واقعا خرس؟! پس اون آهو کجا رفت؟!
اول آشناییشون
یادش اومد
توی یه کافه رو دو تا صندلی روبه روی نشسته بودند!
چشمات مثل آهویه عزیزم! اینم مرد گفت!
و زن چه خوش خیال! باور کرده بود! البته مرد دروغ نمی گفت! چشمای زن واقعا مثل آهو بود!
اما چه زود آهو تبدیل شده بود به خرس!
چرا؟؟؟؟!
واقعا چرا؟!
خیلی وقت بود این سوالو از خودش می کرد!امشب اما بیشتر!
هر چی به زن نگاه می کرد جذبه ای توش نمی دید!
از اون چشمای مثل آهو چیزی باقی نمونده! حالا خرس بود! و خرو پفی مثل زوزه گرگ!
نمی دونست چی کار کنه!مونده بود تو کارش!
چند بار خواست بلند بشه بالشت رو بزاره رو صورت زن! و یه فشار و تمام!
اینقدر تنفر؟ اینم مرد گفت!
یه دفه خرس روی تخت یه تکونی خورد! و بعد یه جعبه افتاد تو بغلش!
بازش کرد! وای... چشمای آهو!
تو عاشق یه جفت لنز بودی این همه وقت! اینو دیگه زن گفت!
و مرد... فقط یخ کرد!
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 0:34  توسط مزاحم
|