تبليغاتX
ernate" type="application/rss+xml" title="مزاحم"/> مزاحم
سه شنبه یازدهم مهر 1385

شاعر میگه... میگه ... شاعر چی میگه؟! آها... میگه خواهی نشوی رسوا... بپر عقب وسپا! نه... همرنگ جماعت شو!

ما دیدیم(همون من) تو این وانفسای کمبود سوژه و بی حوصلگی ما و باب شدن افتخار نویسی بین بلاگرهای معروف! بد نیست یه سری به افتخاراتمون بزنیم و این صندوقچه گنج رو باز کنیم:

1_ ختنه شدن در 3 روزگی(خوب در مقابل پسر عموم که 4 سالگی ختنه شد و منم کلی بهش خندیدم افتخاره دیگه)

2_ گریه نکردن در روز اول مدرسه!

3_ استفاده نکردن از توالت های مدرسه در 5 ساله ابتدایی( اصولا مخم 3 کار میکرد! اگر از شدت جیش! میترکیدم حاضر نبودم برم توالت! البته تو مدرسه!)

4_ مسئول تمام مراسمات فرهنگی مثل اعیاد و ... در مدرسه سالهای چهارم و پنجم!( همه کاری میکردم! سرود میخوندم! نمایش نامه مینوشتم و بازی هم میکردم! روزنامه دیواری می نوشتم! و ...)

5_ زدن تو گوشی به یک همشاگردی در سر کلاس در حالی که معلم در حال درس دادن بود در کلاس پنجم!

6_ به فحش کشیدن مدیر و ناظم و ... در سال سوم راهنمایی سر بازی فوتبال!( خودم هم هنوز نفهمیدم با چه جراتی اینکارو کردم!)

7_ شکستن رکورد شاگرد سوم کلاس شدن در سال های اول و دوم و سوم راهنمایی و اول و دوم دبیرستان!

8_ انصراف از دانشگاه دولتی در سال اولی که کنکور دادم! ( دو سال بعدم که قبول نشدم!)

9_ ددین فرشاد پیوس از 10 قدمی توی محلمون!

10_ ددین محمد هادی قمیشی از نزدیک!( همون دایی فرخ تو سریال پس از باران!)

11_ خوندن یک رمان 500 صفحه ای در 4 ساعت پیاپی( از 12 شب تا 4 صبح!)

12_ سرکار بودن از طرف یه دختر جغله به مدت 2 سال به بهانه عشق!

13_ ...

دیگه داره میره تو مسایل خصوصی! همین قدر کافیه که بفهمین دارین وبلاگ چه آدم مشهوری رو میخونین!

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15:49  توسط مزاحم   | 

سه شنبه چهارم مهر 1385
به كجا چنين شتابان؟
گون از نسيم پرسيد
دل من گرفته زين جا
هوس سفر نداري
زغبار اين بيابان؟
همه آرزويم امــّا
چه كنم كه بسته پايم؟
به كجا چنين شتابان؟
به هر آن كجا كه باشد
به جز اين سرا، سرايم
سفرت به خير امـّـــا
تو و دوستي
خدا را
چو از اين كوير وحشت
به سلامتي گذشتي
به شكوفه ها، به باران
برسان سلام ما را

این روزا فقط می خوام برم... اما نمی دونم کجا؟!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:57  توسط مزاحم   |