تبليغاتX
ernate" type="application/rss+xml" title="مزاحم"/> مزاحم
شنبه چهاردهم آبان 1384

به سلامتی ماه رمضون هم که تموم شد!اونايی که روزه گرفتند ايشالا قبول باشه! اونايی هم که نگرفتند اگر مشکل داشتند ايشالا مشکلشون حل بشه بتونند بگيرند و اگرم دلشون نمی خواد بگيرند خوب خودشون بهتر می دونندو اختيارشونم دست خودشونه! خوب و بد آدم ها رو هم خدا معلوم ميکنه و هر کسی ميدونه با خدای خودش!

ما آدما عادت کرديم ماه رمضون که ميشه مسلمون ميشيم! من که به شخصه تمام کارهايی رو که توی ماه های ديگه انجام ميدادم توی اين ماه هم ترکشون نکردم! اما چه قدر خوبه که آدما توی يازده ماه ديگه هم دروغ نگويند  غيبت نکنند مال مردم رو نخورند و به فقرا کمک کنند و...! بعضی ها هم که سوراخ دعارو گم کردند! فکر ميکنند ۳۰روز روزه گرفتند و شب زنده داری کردند و انواع و اقسام دعا خوندند! کسی شدند! در حالی که وجودشون پر از گناه و معصيت و مال حرومه! اسلام با شکم گنده و ماشين آنچنانی و ويلای توی شمال و ... جور درنمياد! نه اينکه اسلام اينارو منع کنه نه! اينکه تو خون مردم رو تو شيشه کنی و مال و منال پيدا کنی و بعدم ماه رمضون روزه بگيری و توقع داشته باشی خدا از سر تقصيراتت بگذره کور خوندی!!! مسلمونی به نماز و روزه و دعا و مناجات و شب زنده داری و... نيست! مسلمونی به صف اول نماز جماعت نيست! مسلمونی يعنی دست افتاده ای رو گرفتن! مسلمونی يعنی کمک به زيردست! مسلمونی يعنی سعی در راه حل مشکلات جامعه! مسلمونی يعنی باری از روی دوش مردم برداشتن! و خيلی چيزای ديگه!!!

خلاصه که اين ماه فرصت خوبی برای تغيير کردن بود! خوش به حال اونايی که عوض شدند! من که تغييری نکردم! فقط ۳۰روز به عمرم اضافه شد!و خوشبختانه ۳۰روز به مرگ نزديکتر شدم!

نظرات:

نسرین:ای ول کم کم داره ازت خوشم میاد :) ...میگم چیزه خیلی دماغم سوخت پرسپولیس باخت!

پسر مثبت:در دو جمله آخر همدرديم!! مطلبت هم حرف نداشت! ولی ايول داشت!! ياعلی!!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15:45  توسط مزاحم  

سه شنبه دهم آبان 1384

چند سال پيش يه بنده خدايي توي يه سخنراني مي گفت كه طبق آمار جمعيت زناي جهان حدود 3/3 برابر جمعيت مردهاست! حالا من به اينكه طرف راست مي گفت يا دروغ كاري ندارم بلكه من ميخوام از اين حرف استفاده وبلاگي بكنم! البته يه چيزي رو هم بگم طبق اعلام سازمان سنجش شركت كنندگان كنكور امسال 61 درصد دختر و 39 درصد پسر بودن كه اين هم نشان دهنده تنبلي آقا پسرها و هم تاييدي بر حرفهاي اون ياروي سخنران مي باشد!
با چنين وضعيتي به هر يك مرد تقريبا 3 و يك سوم زن مي رسه! اما مشكل اصلي بر سر تقسيم مي باشد! ببينيد من يه راه حل اصولي پيدا كردم! به عنوان مثال من 3 تا زن درسته كه سهمم ميشه! ميمونه اون يك سوم! اونم خيلي راحت قابل حله! يه زن پيدا مي كنيم به سه قسمت مساوي تقسيم مي كنيم: يك قسمت از فرق سر تا ناف! يك قسمت از ناف تا زانو! يك قسمتم ار زانو به پايين! اون تيكه بالاييشو ميديم به بچه مخفي بره حالشو ببره! تيكه سوم رو هم ميديم بچه مثبت بره كف پا بليسه! وسطشم خودم بر ميدارم!( عدالتو برم! )
اما اين راه حل فقط مختص خودم بودم اما براي حل مشكل جهان در صورت بروز چنين اتفاقي 4 تا راه وجود داره! يك اينكه چند همسري رو باب كنند! كه اين هم برخلاف قوانين انساني! و اقتصاديه و هم خانوما زير بار يه همچين كاري نميروند! حالا اون دو تا هوو هيچ چي با اون يه تيكه چي كار كنند! راه دوم اينكه يه سري از دخترا اصلا قيد ازدواج رو بزنند! يعني اينقدر بمونند تا ترشيده بشوند! راه سوم كه بسيار بي شرمانه! است و البته در كشورهاي غربي باب شده ازدواج با همجنس مي باشد! ( بلا به دور! حالا خوبه جمعيت زنا زياده اگر اين مشكل برا مردا بود هيچ كي نميومد با من ازدواج كنه آخرم بايد با همين پسر مثبت چرمنگ عروسي مي كردم! ) و راه آخر كه اصولي ترين و عملي ترين راهه اينه كه يه سري از دخترا رو بريزند تو دريا! هم مشكل حل ميشه و هم كوسه ها هم به يه نون و نوايي مي رسند. البته بايد حواسشون باشه كه آفريقاي ها رو بريزند تو دريا يه دفعه خوشگلارو به باد ندهند!
اما از شوخي گذشته بعيد نيست يه همچين اتفاقي بيافته با توجه به اين جنگ ها كه بيشترشم مردها توش كشته مي شوند و تصادفات و اتفاقاتي از اين دست كه بيشتر گريبانگير مردها است بروز چنين اتفاقي دور از ذهن نيست! البته نه با یه همچین اختلافی!
من واقعا شرمنده ام كه هميشه بايد توضيح بدم كه يه دفعه به كسي برخورد نكنه! سميرا خانوم به دل نگيريا من غلط بكنم 3 و يك سوم زن بگيرم اونم بدون اجازه شما! در مورد ساير دوستان هم همين طور! گفتم كه يه خورده بخنديم! ناراحت نشينا! باشه؟! آفرين خانماي خوب!!!

نظرات:

مهدی:سلام عليكم - ياالله - نامحرم نباشه - منظورم نامحرم در حال خوندن اين پست وبلاگ علي آقا است - آخه ما كه از خوديم اما نامحرمان استثنائا اين جلسه اين وبلاگ رو نخونن بهتره - علي آقا قول ميده در نوشتن دقت بيشتري بكنه - ايمان دارم كه اين جلسه هم اشتباه شده - ميگيد نه ؟ پست قبليشو بخونيد - خودش نوشته بود كه : (ببينيد وبلاگ مثه يه نشريه می مونه! درسته اختيارش دست خود آدمه اما اين دليل نمی شه که هيچ حد و مرزی هم رعايت نشه! ) - در پناه حق

نسرین:من برم مهشید رو صدا بزنم بیاد مهمونت کنه به صرف یه کتک مفصل! شانس آوردی فمنیست نیستم و اِ لا.../مهشید دیگه بابا! نویسنده وبلاگ زنانه ها.از اون فمنیست های دو آتیشه ست.بعدشم اون ۱ که اون بالا نوشتی معنیش چی بیده؟

هاله:سلام آقا . حرفای تازه تازه ميزنی . ببين يه راه حل ديگه به دهن من رسيد . می تونيم بگيم آقايون بمونن تو خونه آشپزی کنند و ظرف بشورند . خانم ها برن جنگ . چطوره ؟؟ البته جديدا رسم شده آقايون می مونن تو خونه می خورن و می خوابن و pmc نگاه می کنن ، بعد خانوم ها ميرن به جنگ صاحبخونه و پول آب و برق و گاز و تلفن و خرج بچه ها . ببين اصلا يه کاری کنيم بی خيال نصف بيشتر مردها رو هم بريزيم خوراک کوسه ها شن ، بقيه که مرد راستی راستی بودن حساب کن چند تا زن بگيرن . خوبه؟؟

ویدا:ببين ای که الان گفتی يعنی چه ؟ همون تقسيم کاره ديگه نه ؟ آخه خودت کلاهتو قاضی کن ببين به اين بچه مخفی يه نصفه زنم می دن آخه ..اصلاً دور اونو خط بکش...خودتم که خودتو بهتر می شناسی به ت و هم کسی زن نمی ده ... ببين می دونی چيه نظر من اينه که اگه تو و بچه مثبت و بچه مخفی از زن گرفتن استعفا بدين ديگه آمار درست می شه و بقيه می تونن نفری ۴ تا زن درسته و کامل بگيرن ... هان ؟ نه ؟

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15:41  توسط مزاحم  

شنبه هفتم آبان 1384

اينی که ميخوام بنويسم يه چند وقتی هست بيخ گلوم گير کرده اما وقت نمی شد بنويسم اما امروز سعادت! دست داد تا بنويسم. يه چيزی رو هم به عنوان توضيح بگم که من هر مطلبی رو که ميخوام بنويسم حداقل يک روز روش فکر ميکنم و اصلا تا حالا نشده که بشينم پای سيستم و هر چی که به ذهنم اومد بنويسم! در مورد مطلب امروز هم خيلی وقته که دارم فکر ميکنم اما هنوز به نتيجه ای نرسيدم! در ضمن اين مطلب هيچ ربطی به نوشته نسرين جون نداره ها!

ببينيد من عضو فرهنگستان لغت فارسی نيستم اما اينقدر که عقلم ميرسه ملک شخصی از نظر لغت به يه جايی مثه خونه يا مغازه يا هر ملکی که به شخصی تعلق داره می گويند و معمولا کسی آدم غريبه و مزاحم رو به ملک شخصی اش که همون حريم خصوصيش هست راه نمی دهد! اما اينکه بخواهيم به وبلاگمون اسم ملک شخصی اطلاق کنيم و به همين بهانه هر چی دلمون خواست توش بنويسم و هر کسی هم حرف مخالفی زد بزنيم تو سرش که اينجا ملک شخصيه منه و هر جور دلم بخواد می نويسم اصلا درست نيست! چون هر بچه ۲ ساله ای! از هر کجايه دنيا که اراده کنه با يه کليک می تونه بياد تو وبلاگ من و شما! س رو چه حسابی ميگيم ملک شخصي؟!!!

ببينيد وبلاگ مثه يه نشريه می مونه! درسته اختيارش دست خود آدمه اما اين دليل نمی شه که هيچ حد و مرزی هم رعايت نشه! من خودم به عنوان يک فرد مسلمان با اعتقادات مذهبی تا حالا فقط ۲ تا مطلب کوچيک که ربطی به مذهبم داشته نوشتم اونم يکيش يه خط تبريک بود و يکی هم ۲ بيت شعر! در حالی که منم می تونم با استناد به اينکه اينجا ملک شخصی منه هر روز از مذهبم دفاع کنم اما با توجه به شرايط اجتماع به خودم چنين اجازه ای نمی دهم!

تازه از اين بدتر يه سری از وبلاگ نويسها خيلی راحت نظر مخالفشون رو سانسور می کنند و يا به طرف می گويند شما لطف کن ديگه اينجا نيا! اين حرف هم از نظر عقلی مشکل داره و هم از نظر اخلاقی! از نظر عقلی اون فرد می تونه هر روز بياد به وبلاگ شما سر بزنه بدون اينکه شما متوجه بشی! و از نظر اخلاقی هم درست نيست که آدم جنبه انتقاد و نظر مخالف خودش رو نداشته باشه! خلاصه اينگه وبلاگ ملک شخصی کسی نيست بلکه مکانی است برای بازگو کردن حرفهای دل هر کس با رعايت حدود و مرز! ( البته اين مرز رو هر کسی خودش بايد برای خودش تعيين کنه! )

اين مطلبی رو که نوشتم تنها نظر شخصی خودم بود و نظر هر فردی در جای خودش محفوظ و قابل احترام می باشد! 

 نظرات:

دوره گرد:داداش.. ۴ ديواری.... اختياری... وبلاگه خودمه٬ اختيارشو دارم. هر چی دلم خواست توش مينويسم... هر چی دلت خواست بيا تو نظردونيش فحش بده.....حله ايشالله؟؟؟؟؟

هاله:علی جان به نظر من اگر مذهب یا هر چیز دیگه در زندگی‌ات ارزش خاصی داره باید در موردش بنویسی. به چه مناسبت باید آدم خودش رو سانسور بکنه؟ شخصا" وب‌لاگ من برام جائیه که هر چه دل تنگ‌ام می‌خواد بنویسم وگرنه دیگه نمی‌شد وب‌لاگ من! می‌شد یک نشریه که باید دائم مراقب حرف‌ها باشم. هم شدیدا" جنبه‌ی انتقاد شنفتن و هم حرف مخالف شنفتن رو دارم (اگر حوصله کنی و نظرخواهی‌ام رو بخونی متوجه می‌شی که سقف تحمل‌ام خیلی بالاست) ولی اگر باهام غیر محترمانه برخورد بشه به هیچ وجه تحمل نمی‌کنم. این بود انشای این‌ جانب هاله‌ هدایت! :)

لاکی:این حرفتو پایه ام !! حق با توئه . ولی خودمونیم اگه یکی بخواد حرفی رو فقط واسه خودش بزنه چیکار باید بکنه ؟ ( نگو که دفتر خاطرات پس واسه چیه ؟ ) آقا جون دفتر خاطرات اینترنتی پس واسه چی بدرد میخوره ؟ سری بهم بزن لاکی لوک

نسرین:علی جان یه سری از حرفهات درستن و یه سری نادرست! اولن که وبلاگ متعلق به خود شماست و نه خواننده! من برای خودم یه بلاگ درست کردم و حرفهای دلم رو توش می نویسم.کسی رو مجبور به خوندنش نکردم! و اصلن هم برام مهم نیست چه یه ویزیتور در روز این نوشته ی منو بخونه و چه هزار تا! ...حالا اگه کسی میاد و از نوشته ی من خوشش نمیاد اون دیگه تقصیر من نیست! من خواسته ی دل خودم رو می نویسم! ببین شما اگه از یه کانال تلویزیون خوشت نیاد هر روز میری و برنامه هاشو نگاه می کنی؟ ...خب معلومه که نه.منم دارم میگم دوست عزیز اگه فکر می کنی با خوندن بلاگ من وقتت رو تلف می کنی خوب بزن یه کانال دیگه! برو یه بلاگ دیگه،خدا رو شکر امروزه هر کی از مامانش قهر می کنه میاد وبلاگ درست می کنه و لطف همی افردا وبلاگهای ایرانی سر به فلک کشیدن.پس این کن نیستم که باید طرز نوشتنم رو تغییر بدم و یا خودسانسوری کنم،این خواننده ست که باید سلیقه ش رو عوض کنه.به هر حال هر کس واسه خودش عقیده ای داره.منم عقیده دارم بلاگم متعلق به منه،نظرخواهیش متعلق به خواننده ست منتها به شرطی که به طور درست ازش استفاده بشه.به طور درست یعنی اینکه توش به دیگران توهین نکنن.به خودم عیبی نداره!...مثل این میمونه من بیام از حیاط خونه ی شما به همسایه تون با صدای بلند فحش بدم! خب این چه معنی میده؟!...ببخش که پر حرفی کردم!

ویدا:خب وبلاگ حريم شخصيه ديگه نديدی من براش دربون گذاشتم فقط اونايی که کار دارت می تونن وارد شن :دی ... دور از شوخی به نظر من نوشته های يه وبلاگ هر چند نظرات شخصيه نويسندشه ( دور از جون من خودمم چرت و پرت زياد می گم ) اما بايد برای نظرات ديگارن هم احترام قائل بشه ... بعدشم چه معنی داره بچه ی ۲ ساله بياد تو نت ؟ جلوشو بگير بد آموزی داره ....

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15:36  توسط مزاحم  

چهارشنبه چهارم آبان 1384

مرگ زيباست

مرگ پايان کسی نيست

عبوری است لطيف

زجهانی همه رنج

سوی آن دلبر ناز

پيش آن يار عزيز

آن عزيزی که وصالش زيباست.

يک لحظه به مرگ فکر کنيد. فارغ از هر دين و مذهبی که داريد تنها به نفس مرگ بينديشيد! زيباست نه؟! من که خيلی دوست دارم هر چه زودتر اين حس رو تجربه کنم! يه جور حس رهايی! حس آزاد شدن از زندان تن! خلاص شدن از قيد و بندهای اين زندگی! ديگه وقتی از خواب بلند می شی فکر بدبختی هات نمی افتی! فکر اينکه هزار تا مشکل رو سرت خراب می شه نمی کنی! فکر اينکه يکی رو می پرستی اما معلوم نيست که بهش برسی يا نه ديوونه ات نمی کنه!فکر اينکه با هزار تا آدم جور واجور بايد برخورد کنی در حالی که از خيلياشون بدت مياد اعصابتو خورد نمی کنه! خلاصه راحت راحت! آزاد آزاد! من نمی دونم چرا خيلی ها از مرگ می ترسند! مگه آدما هر وقت دلتنگ می شوند خدارو صدا نمی زنند. پس چرا همون آدما از اينکه بروند پيش خدا وحشت دارند؟! خلاصه اينکه مرگ خيلی شيرينه! و من آرزومه که هرچی زودتر به وصالش نائل بشم!

نظرات:

هاله:نمی‌دونی چرا؟ بابا جان ترس از نادانسته‌هاست. کسی تا حالا برنگشته بگه چه جوریاست خوب ملت خوف دارن.

نسرین:به قول شاملوی بزرگ هرگز از مرگ نهراسیده ام اگر چه دستانش از ابتذال، شکننده تر بود. هراس من؛باری؛همه از مردن در سرزمینی است، که مزد گورکن، از آزادی آدمی افزون تر باشد!

هاله:مرگ پايان کبوتر نيست . مزاحم عزيز سلام . راستش تا حالا به هيچ مزاحمی عزيز نگفته بودم . درست ميگی مرگ خيلی شيرين تر از اون چيزی است که ما تصور می کنيم . کافی است لحظات خواب رو به ياد بياريم . من که فکر نمی کنم کسی از ساعت های خوابش بترسه . در پناه شعور برتر آسمانی باشی.

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15:30  توسط مزاحم  

دوشنبه دوم آبان 1384

ديشـب سـر مهربان نخلی خـــم شد

در کيسه به جای نان و خرما غم شد

در کنـج خـرابـه کـودکـی شـيـون کـرد

هـمبـازی کـودک يــتـيـمـی کــم شـد

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15:21  توسط مزاحم