تبليغاتX
ernate" type="application/rss+xml" title="مزاحم"/> مزاحم
پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384
  • روزی که به دنيا اومدم سرنوشت خودم رو هم با خودم به اينجا آوردم.

       سرنوشتی که معلوم نبود بعدها تلخ ميشه يا شيرين!

  • دوران بچگی با تموم شيطنتها و بازی های کودکانه اش هنوز از يادم نرفته!

       فقط هم و غم ما اين بود که تا از  مدرسه مياييم يه توپ برداريم تا شب تو کوچه ها سگ دو بزنيم!

  • دوران نوجوانی از نونهالی هم بهتر بود.

       چون هم بزرگ شده بودم و توانايی کارهايی رو که قبلا نميتونستم انجام بدم پيدا کرده بودم

       و هم هنوز اينقدر درکم بالا نبود تا مشکلات زندگی رو درک کنم.

  • و امروز ۳۱ شهريور پس از ۱۹ سال.....

       در اين چند سال اخير همه چيزی رو تجربه کردم. شکست پيروزی عشق مرگ و .....

  • و حالا بايد به خودم تلقين کنم که

       امسال سال خوبی خواهد بود  امسال سال خوبی خواهد بود  امسال .........................

نظرات:

نورا: سلام وايی خودتی؟ چه قدر بچه مثبت ميزنی نکنه وبلاگ بچه مثبت هم مال توئه بابا ايول خيلی باحالی فکر ميکردم از اون پسر خفنای تخس پررويی اما خيلی نجيب نشون ميده حالا ا... اعلم بقيشو من نميدونم واللاه!

پسر مثبت: سلام! عجب تيريپی!! بابا آقای مهندس!! راستی تولدت مبــــــــــــــــارکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...!!!

مهدی:  سلام - راستش من هم اصلا فكر نمي كردم اين شكلي باشي - بسيار موجه و آقا خوب البته احتمالا مشكل از من بوده - راستي تولدت مبارك - يه هديه ناقابل : زندگي زيباست اي زيبا پسند / زنده انديشان به زيبايي رسند / آنقدر زيباست اين بي بازگشت / كزبرايش مي توان از جان گذشت.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15:34  توسط مزاحم  

چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1384

عشق اونی نيست

که يک دل به صد نفر بدی!

عشق اونه که صد دل به يک نفر بدی!

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:31  توسط مزاحم  

یکشنبه بیستم شهریور 1384

نما داخلی ـ روزـ قهوه خونه مش رجب

ـ به جون شماها نباشه به جون بچه هام قديما ما يه برو بيايی داشتيم که نگو . صبح که از خونه ميومديم بيرون تا برسيم به همين قهوه خونه کوچيک و بزرگ بهمون سلام می کردن. بعد از اينکه يه چايی قند پهلو می خورديم با اصغر يه کت و ابول لنگ دراز و اسی سياه و غلام عمه راه می افتاديم طرف پاتوق هميشگی که زير چار سوق بازار باشه. تو راهم هر که از جلومون رد می شد چنان دولا می شد که سرش می خورد به کنده زانوش!! زنامون هر روز فکر می کردن ما ميريم سر کار ولی به نظر ما کار ماله گاوه!! زير چار سوق بازارو عشق بود با آواز خوندنای غلام عمه که نامرد مثه جميله می خوند!! هيچ کدوم هم ذليل زنامون نبوديم . چنان با معرفت که هر روز صبح هر کدوم با کلی دعوا با زنامون آخر حرفمون بهشون قالب می کرديم که يا رفيق يا مرگ! آره دادش الان معرفت مرده! جوونو مثه اسب موهاشو می بنده پشت سرش وقتی ازش می پرسی معرفت چيه می گه معرفت سرش گرده!!! والا زمونه ما اين حرفا نبود عشقمون بود رفيقامون حالا مردا از ترس زناشون جرات ندارن با رفيقاشون تيليفونی!! حرف بزنن چه برسه مثل ما برن صفا........

نما بين داخلی و خارجی ـ همان روزـ همون جا!!

شاگرد قهوه چی: کل عباس زنت با دسته جارو داره مياد طرف قهوه خونه!!

و کل عباس الفرار..........

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:28  توسط مزاحم  

پنجشنبه دهم شهریور 1384

دوران نامزدی: عزيزم تو تنها تکيه گاه منی وقتی تو را می بينم انگار تمامی ستارگان بر وجودم نورافشانی می کنند دوستت دارم اندازه يک دنيا!

اوايل ازدواج: نازنينم من از صبح تا شب به اين اميد در اين خانه تاريک و سرد و خالی از وجود گرم تو پرسه می زنم که شب تو را با آغوشی باز پذيرا باشم!

دوران بعد از بچه دارشدن: همسرم تو را دوست دارم فراوان اما اين بچه مانع از ابراز علاقه من به تو می شود. می شه يه کمی بغلش کنی گريه نکنه!!!

خيلی بعدتر مثلاْ ۱۰ سال بعد از ازدواج: اه اين توله ات رو جمعش کن ديگه. از صبح تا شب ونگ ونگ می کنه اعصابمو خرد می کنه در ضمن شامم نداريم از بيرون ساندويچ بخر!

سالهای پيری: من رو بگو جوونيم رو تو خونه تو هدر دادم مردک شکمش مثل تانکر می مونه مرده شور اون قيافتو ببرم!

نکته اخلاقی: عشق خيلی خيلی بهتر از زندگيه!

نکته غير اخلاقی: هر رابطه ای توی همون دوران نامزدی باقی بمونه بهتره!

نکته همين جوری: اين متن امروز صبح بعد از نماز زير پتو به من نازل شد! (زکی!)

نظرات:

نورا: معاومه که خيلی دال ميخواد به اون موقع ها برسی چون مدام داری از اين حرف ها ميزنی!

پسر مثبت: دکتر شريعتی بيراه نگفته که: رفتن زيباتر از رسيدن است!! موافقم باهات!..

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 17:19  توسط مزاحم  

جمعه چهارم شهریور 1384

چند شب پيش تلويزيون جمهوری اسلامی!!! فيلم پاپيون رو پخش کرد. البته با اونی که من کتابشو خوندم خيلی فرق داشت و در واقع سانسور شده بود اما باز هم جذاب بود. اگر اشتباه نکنم اين فيلم حداقل ماله ۳۰ ساله پيشه! اما از فيلم های روز ما ۱۸۰ درجه بهتره! متاسفانه ما توی هيچ موردی پيشرفت نکرديم اون از فيلمفارسی های قبل از انقلاب که همش يا بزن بزن بود و رقص و رقاصی يا الواتی کردن!و بعد از اون فيلم های اوايل انقلاب و زمان جنگ که همش در مورد جبهه بود و ديالوگ معروف حاجی سيدتو کشتن! و فيلم های الان که همش در مورد عشق و عاشقيه و حال ادمو بهم می زنه. اقلاً قبل از انقلاب ۲ تا هنرپيشه خوب مثل فريدن يا بهروز وثوق و ... بودن اما الان يه مشت جوون جلف! و سبک شدن ستاره سينماي ما! مثلاً من نمی دونم محمد رضا گلزار چی داره که اينهمه دخترا عاشقشن. يه بچه خوشگله که به جای اينکه به درد سينما بخوره بيشتر به درد قزوينيا می خوره!

خلاصه کلام اينکه ما ملت بر خلاف ساير کشورا دنده عقب گرفتيم و رو به پسرفتيم حالا کی می خواييم بريم جلو خدا می دونه!!!!!!!! 

نظرات:

نورا:سلام اره کاملا موافقم حالا محمد رضا گلزار که خوبشونه اون پسر نواب صفوی رو بگو فکر کرده مال ناف پاريسه بد تر از همه شراره رخام ياد عزراييل ميافتم!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15:30  توسط مزاحم