-
روزی که به دنيا اومدم سرنوشت خودم رو هم با خودم به اينجا آوردم.
سرنوشتی که معلوم نبود بعدها تلخ ميشه يا شيرين!
- دوران بچگی با تموم شيطنتها و بازی های کودکانه اش هنوز از يادم نرفته!
فقط هم و غم ما اين بود که تا از مدرسه مياييم يه توپ برداريم تا شب تو کوچه ها سگ دو بزنيم!
- دوران نوجوانی از نونهالی هم بهتر بود.
چون هم بزرگ شده بودم و توانايی کارهايی رو که قبلا نميتونستم انجام بدم پيدا کرده بودم
و هم هنوز اينقدر درکم بالا نبود تا مشکلات زندگی رو درک کنم.
- و امروز ۳۱ شهريور پس از ۱۹ سال.....
در اين چند سال اخير همه چيزی رو تجربه کردم. شکست پيروزی عشق مرگ و .....
- و حالا بايد به خودم تلقين کنم که
امسال سال خوبی خواهد بود امسال سال خوبی خواهد بود امسال .........................
نظرات:
نورا: سلام وايی خودتی؟ چه قدر بچه مثبت ميزنی نکنه وبلاگ بچه مثبت هم مال توئه بابا ايول خيلی باحالی فکر ميکردم از اون پسر خفنای تخس پررويی اما خيلی نجيب نشون ميده حالا ا... اعلم بقيشو من نميدونم واللاه!
پسر مثبت: سلام! عجب تيريپی!! بابا آقای مهندس!! راستی تولدت مبــــــــــــــــارکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...!!!
مهدی: سلام - راستش من هم اصلا فكر نمي كردم اين شكلي باشي - بسيار موجه و آقا خوب البته احتمالا مشكل از من بوده - راستي تولدت مبارك - يه هديه ناقابل : زندگي زيباست اي زيبا پسند / زنده انديشان به زيبايي رسند / آنقدر زيباست اين بي بازگشت / كزبرايش مي توان از جان گذشت.




